نوروز 91 و عید دیدنی رفتن یسنا
سلام عزیز دل مامان دخمل گلم شرمنده که این همه با تاخیر اومدم و دارم واست مینویسم. ایام عید سرمون خیلی شلوغ بود و اصلا وقت نکردم تا بیام و واست بنویسم.آخه همش مهونی بودیم.تا جایی که دیگه مهمونی زده شده بودیم و اسم مهمونی رفتن که میومد حالمون دگرگون میشد.اما به تو خوش میگذشت چون همش بازی و میکردی و آتیش میسوزوندی روز چهارم عید صبحش رفتیم خونه دوتا از عمه های مامان جون و ظهر رفتیم خونه عمو حمید من.و مثل هر سال کلی برنامه داشتیم که خوش بگذرونیم و بخندیم.اما از شانس ما عصر اونروز کلی مهمون اومد واسشون و تا شب هم همین وضعیت ادامه داشت و نشد که مثل سالهای گذشته خاله عاطی و فاطمه(دختر عموی من) نقش عروس و داماد را بازی کنن و...


